به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
اي سرا پا همه خوبي
تک و تنها به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
همه وقت . همه جا
من به هر حال که باشم
به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
تو بدان اين را . تنها تو بدان
تو بمان با من . تنها تو بمان
جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب
من فداي تو .به جاي همه گلها تو بخند
من همين يک نفس از جرعه ي جانم باقي ست
اخرين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش

آری ،
یکی را دوست میدارم ،
آن را احساس کردم در قلبم …
او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی و تیره و تار من است…
او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است…
یکی را دوست میدارم …
آری ، او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است …
قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساست پاک قلبم میباشم…
یکی را دوست میدارم ،
همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم
آمد و مرا با خود به دشت دوستی ها برد…
او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش مرا به اوج آسمان آبی برد و
مرا با دنیای دوستی و محبت آشنا کرد…

یه دختر دارم شاه نداره صورتی داره ماه نداره
از خوشکلی تا نداره به کس کسونش نمیدم
به همه کسونش نمیدم به راه دورش نمیدم به حرف زورش نمیدم
به کسی میدم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه
شاه میاد با لشکرش شاهزاده ها دور برش واسه پسر کوچیکترش آیا بدم آیا ندم ؟
به کسی میدم که تک باشه ملک باشه ملک باشه.
دختر من رفیق من هم نفس شفیق من
نگین انگشتر من عقیق من عقیق من
دختر من یار بابا شب شب تار بابا تو این گلستون جهان نو گل بی خار بابا
یه دختر دارم شاه نداره صورتی داره ماه نداره
از خوشکلی تا نداره به این و اونش نمیدم به همه نشونش نمیدم
به خواستگارش نمیدم به هر دیارش نمیدم
به کسی میدم که تک باشه ملک باشه و ملک باشه
به کسی میدم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه
شاه شهر ما میاد با صد برو بیا میاد با گنج هدیه ها میاد
آیا بدم آیا ندم ؟ به کسی میدم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه

تو نشنیدی صدات کردم
نمیدیدی نگات کردم
ازت خواستم نفهمیدی
چی میخواستم نپرسیدی ؟
چی میخواستم نپرسیدی ؟
تو دنیای خودت بودی و میرفتی
تو دائم زیر لب چیزی رو میگفتی
تو روی آسمونها در سفر بودی
همش آشفته و آسیمه سر بودی
حالا از من میپرسی من کجا بودم ؟
مگه یک لحظه من از تو جدا بودم ؟
تو نشنیدی صدات کردم
نمیدیدی نگات کردم
نمیدیدی نگات کردم
نگات کردم../
نگات کردم../
تو که عزم دیار عشق رو کردی
که تا عاشق نشد دل برنگردی
تو که نامهربونی پرپرت کرد..
گل عشق رو ولی پرپر نکردی
چرا از گذر سینه ی ما گذر نکردی
چرا این عاشق آشفته رو خبر نکردی
تو نشنیدی صدات کردم
نمیدیدی نگات کردم
نمیدیدی نگات کردم
ازت خواستم نفهمیدی
چی میخواستم نپرسیدی ؟
چی میخواستم نپرسیدی ؟
تو دنیای خودت بودی و میرفتی
تو دائم زیر لب چیزی رو میگفتی
تو روی آسمونها در سفر بودی
همش آشفته و آسیمه سر بودی
حالا از من میپرسی من کجا بودم ؟
مگه یک لحظه من از تو جدا بودم ؟
تو نشنیدی صدات کردم
نمیدیدی نگات کردم
نمیدیدی نگات کردم
نگات کردم../
نگات کردم../
تو که عزم دیار عشق رو کردی
که تا عاشق نشد دل برنگردی
تو که نامهربونی پرپرت کرد
گل عشق رو ولی پرپر نکردی
چرا از گذر سینه ی ما گذر نکردی ؟
چرا این عاشق آشفته رو خبر نکردی ؟
تو نشنیدی صدات کردم
نمیدیدی نگات کردم
نمیدیدی نگات کردم
نگات کردم../
نگات کردم../

کاش این همه می نوشتیم
آن همه می دیدند
این همه قاب
قلم
جوهر ریخته بر گل های مرمرین قالی
کاش می شد
ریخته ریخته هامان را
جمع می کردیم
به شکل دامن
رودر روی باد
گل می شد
گل یاس
دوستت دارم
جا داره همینجا از برادر نازنینم سپهر عزیزم تشکری داشته باشم برای زحماتی که برای این وبلاگ کشیده.ممنونم داداشی ![]()